آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

شنبه18اردیبشهت95

هفته ای که گذشت... اینروزهایمان کمی متلاطم است مخصوصاٌ در هفته ای که گذشت. باباحاجی یکشنبه به شمال بازگشتند و مامان حاجی از جهت چکاب با هزار خواهش در تهران ماندند. در وسط هفته به خانه دایی بهزاد رفتیم و سری به مامان حاجی زدیم البته بماند دردسرهای خانه نو عروس و داماد با هزار وسایل تازه و نو و علی کوچولو و دنیایی که برایش باز شده بود و این وسط من و زن دایی مینا و گاهی هم مامان حاجی درصدد مهار شیطنت های آقا بودیم. روز سه شنبه هم قرار بود باباجون و مامان جون تشریف ببرن کربلا یه سری تا خانه آنها هم رفتیم . روز چهار شنبه هم بنده مرخصی گرفتم تا مامان حاجی حداقل یه روزدر منزل ما باشند اون هم با شیطنت های خواهر برادر خانه تبدیل به میدان ...
18 ارديبهشت 1395

یکشنبه12اردیبهشت95

هفته ای که گذشت همش پر از تلاطم بود. دوره فامیلی خانواده آقای همسر، سفر باباحاجی اینا به تهران،مهمونی رفتن به خونه دایی بهزاد و ... شب جمعه رفتیم خونه دایی حسین بابارضا. بچه ها هم کلی با هم حال کردن. آویسا خانوم هم طبق قرار قبلی قرار شد که دختر خوبی باشه تا جایزه بگیره. بعد شام رفتیم خونه دایی بهزاد. علی کوچولو تو راه خوابید. و آویسا خانم هم تو بغل بابا رضا تو خونه دایی بهزاد. خلاصه قراره شام جمعه افتاد ناهار  و من با تمام ناراحتی جسمی و گردن دردی که داشتم ناهاری درست کردم. دایی اینا با مامان حاجی و بابا حاجی اومدن و کلی علی و آویسا بازی کردن. شبش هم باباجون و مامان جون اومدن خونه مون. خلاصه آخر هفته همش به مهمونی گذش...
12 ارديبهشت 1395

شنبه4اردیبهشت95

سلام به همه دوستان و به گل های خودم . اینروزهای ما تنها به گذشت زمان می گذرد . اتفاق خاصی نیافته. همه طبق روال عادی زندگی پیش می رویم. پسرکمان بزرگتر و شیرین تر شده و دامنه لغاتش گسترده تر. هفته پیش از اداره به خانه رجعت کرده بودیم و کمی آساییده بودیم که علی اومد کنارمان نشست و گفت: مامان پاچو منم که کلی ذوق کرده بودم هی می گفتم چی و اونم با یه نازی میگفت پاچو. فعل های که به کار می بره. نییده(نمیده)، منه(مال منه) جدیدا هم رفتیم براش گذرنامه گرفتیم . که بعد دو روز کاری برامون اومد و خیلی تعجب کردم و البته به کمک آقا قاسمی رفتیم پست تحویل گرفتیم. البته بماند درگیری های روزی که رفتیم پلیس +...
4 ارديبهشت 1395
1